Monday, October 31, 2011

چه مستيست ندانم که رو بما آورد

چه مستيست ندانم که رو بما آورد
که بود ساقی و اين باده از کجا آورد
تو نيز باده بچنگ آر و راه صحرا گير
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکايت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسيم گره گشا آورد
رسيدن گل و نسرين بخير و خوبی باد
بنفشه شاد و کش آمد، سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هد هد سليمانست
که مژده طرب از گلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما از کرشمه ساقی است
بر آر سر که طبيب آمد و دوا آورد
مريد پير مغانم زمن مرنج، ای شيخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
بتنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درويش يک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون بطوع کند
که التجا بدر دولت شما آورد

Goofed up

Thermodynamics exam was a shit! I goofed up! I suppose I'm gonna take another exam!! I could even answer one problem! I don't know what the problem is! Is it me? my mind? my memory!

Maybe I cannot study engineering courses! So why I'm wasting my time to study for Master degree!

Can I get a PhD degree in Mechanics? I doubt!!!!!

Wednesday, October 26, 2011

Thermodynamics Exam

I'm getting ready for Thermodynamics exam. I'm gonna take this exam on this Monday! Hopefully I'll get a 20 out of 20 score. I'm studying hard for this exam. However it's a tough course I love it.

Let's go for 20

Monday, October 24, 2011

had a blast last night

She and I had a blast last three days, We went to her house and we really had good time together. The weather was perfect then, on Monday we had breakfast and lunch at the beach, She had made a delicious lunch, Macaroni! It tested unforgettable.

Friday, October 21, 2011

چگونه استرس را از بين ببريم و كمي آرامش بيابيم

اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید
 
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
 
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
 
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
 
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
 
آینده را هم که رسما  به  حساب نیاورید.
 
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
 
حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 
 
آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
 
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن،  یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
 
مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…
چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید:
 
ورزش قاتل استرس است...
 
لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید…
 
 
از من به شما نصیحت…
 
پنجم اینکه واقع‌بین باشید:
 
ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
 
داستان، مثل آمپول زدن میماند… وقتی اصغر آمپول‌زن، قرار است ماتحت مریض را نوازش کند، حتما این کار را می‌کند و حالا اگر عضله آنجایت را بخواهی سفت کنی، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر می‌شود…
 
گاهی مواقع باید واقع‌بین بود و عضله‌ها را شل کرد که دردش کمتر شود…

ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست:
خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…
 
اینکه ....... فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و ......... لامبورگینی دارد و من ندارم و ...... فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
 
زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
 
هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…
 
هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:
 
مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…
 
نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است…
ترس، استرس می زاید
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید:
 
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
 
آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!
   نهم اینکه بخندید:
 
   همه مشکل دارند…
    من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
 
   یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
 
 به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
 
 به خودتان بخندید…
 
دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند.

The Secret Scrolls

The ancient Babylonians practiced a vital law that was the cause of their immense prosperity. They used the tithing law, which involves giving one-tenth of all money or riches that you receive. The tithing law says that you must give to receive, and the Babylonians knew that the practice of this law opens up the flow of abundance. If you are thinking, "I will give when I have enough money," then the tithing law says you will never have enough money, because you have to give first. Many of the wealthiest people on the planet tithed their way to wealth, and they have never stopped tithing!

The Secret Scrolls

People go through their whole lives chasing everything in the material world, and they fail to discover the greatest treasure of all, which is within them. Shut your eyes to the outside world. Direct your thoughts and words to the inside of you. The Master within you is the key to all the treasures in the world.

The Secret Scrolls

Your body is exactly like a movie projector, and the film running through the projector is all of your thoughts and feelings. Everything you see on the screen of your life is what has been projected from within you, and is what you have put into the film.
By choosing higher thoughts and feelings you can change what you see on the screen at any time. You have complete control of what goes into your film!

Thursday, October 20, 2011

My birthday present

She bought me a CASIO PRG-500 watch for my birthday. thank you my love. I really like it. However it was so expensive she got it! We found it in Bazaar! It was cheaper than Tajrish. We got it for 400 Tomans, but in Tajrish it was 475 Tomans.


Wednesday, October 12, 2011

Alireza's wedding party

He got married. We really had a good time in his wedding party. hope they will be successful couple.